خرید بک لینک
برای چهارشنبه و دیدن سامانم لحظه شماری میکردم. دلم برای نگاه پر عشق او تنگ شده بود. بعد از دیدن منصوری برای انجام پروژه ساعت پنج در میدان ولیعصر کنار سینما قدس با او قرار داشتم. مانتوی گل گلی بنفش را به نشانه ورود بهار با رژ بنفش که لبخندم را قشنگ تر میکرد انتخاب کردم. ساعت پنج و ده دقیقه بعد از کتابفروشی فرهنگ و چرخیدن تا آمدنش، بلاخره آمد. خیابان فلسطین را به برای خرید عینک زیر و رو کردیم و چون راه به جایی نبردیم به مجتمع آ.اس.پ رفتیم. در آنجا عینکی را پسندیدم و قرار شد بعد از دیدن تمام مدل های عینک در میرداماد، یکی را انتخاب کنم. در اولین برخوردم با سامان به نظرم خیلی خشک و جدی آمد. خیلی مقتدر و محکم مثل همیشه. هرچه با او شوخی میکردم با یک لبخند جواب میداد و من احساس سبک بودن کردم. از آن وقت به بعد من هم خودم را گرفتم در حالی که دلم واقعا چنین چیزی را نمیخواست.

بعد از عینک فروشی آ ای پ به سمت پارک چمران رفتیم. کمی آنجا باهم گپ زدیم و من در دلم از او ناراحت بودم اما نمیخواستم چیزی بگویم. اه. چقدر من آدم گهی هستم. لعنت به من که همیشه اینقدر سکوت میکنم... تا اینکه در تاکسی که به سمت کافه لند بودیم، نسیم عطایی(همکار اسنپ ش) با او تماس گرفت و گفت که یکی دوساعت زودتر سر شیفتش حاضر شود چون کار خیلی زیاد است! سامانم با رویی گشاده قبول کرد و من در دلم واقعا ناراحت شدم. در حال پیاده روی به سمت خیابان بزرگمهر و در اوج خنده بودیم که گفت باید زودتر برویم چون کم کم دراد دیرش میشود. من نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم و با بغض و چشمانی خیس گفتم که پس من چی؟! و سامانم سعی در حرف زدن راجع به انسانیت و اخلاق بود و من در کتم نمیرفت حرفای او. نهایتا حرفای او را پذیرفتم و او قول اد جبران کند اما کل دنیا با آن یکساعت بیشتر ماندنش برای جبران نمیشد....

جمعه همراه باقی همکارانش به کردان رفت و شب با من تماس گرفت و معذرت خواهی کرد. من در آن روزها به این فکر کردم که آدمی چقدر تنهاست و چقدر هرکس باید فقط و فقط به خودش و خدای خودش تکیه کند. واقع نمیشود روی هیچکسی حساب باز کرد...

امشب سامانم برای جبران و دلش، امد پیشم. اما من خیلی آرام تر از قبل بودم گرچه با او صاف شده بودم اما در دلم میگفتم محبتش به من هم شل شده... او واست مرا ببوسد و من نگذاشتم و این موضوع سرآغاز گله شد و شکایت...

دلم گرفته از همه چیز

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:1&nbsp توسط |

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 2:26

صفحه بندی