سالی که گذشت - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
نمیخوام مث همه بگم ای امسال چقد واسه من عجیب و غریب بود... نه. اصلا. امسال سال فو العاده ای بود واسم. خداروشکر. امسال خدا رو بیشتر از قبل حس کردم. قبول شدن سامانم توو کنکور با رنبه خوب، پذیرش ش در دانشگاه بهشتی، استخدامش توو اسنپ هرچند ک
چهارشنبه های خوبم - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
از وقتی برنامه کنکور سامانم پیش آمد، چهارشنبه ها برای من روز عشق است. از پارسال تا الان که سامانم ترم دو ارشد است و سرکار هم میرود... چهارشنبه هایی که گاهی شیرین و گاهی تلخ است. اما سعی میکنیم زود حلش کنیم. امروز هم از آن روزهای خوب بود.
اردیبهشت با هوای ابری دلم - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
برای چهارشنبه و دیدن سامانم لحظه شماری میکردم. دلم برای نگاه پر عشق او تنگ شده بود. بعد از دیدن منصوری برای انجام پروژه ساعت پنج در میدان ولیعصر کنار سینما قدس با او قرار داشتم. مانتوی گل گلی بنفش را به نشانه ورود بهار با رژ بنفش که لبخند
در این شش ماه چه گذشت... - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم سری زدم به وبلاگ! شش ماه است که اینجا چیزی ننوشتم اما اتفاقات زیادی افتاده. خیلی چیزها برای روشن تر از روز شده. شک از درون من رخت بسته و دانستم که واقعیت زندگی همین است. زندگی به همین اندازه گاهی کسل کننده،
لاو یو خدا - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
حالِ این روهای من سخت پراسترس است. پروژه منتظر مانده و هرشب واقعا خسته ام که آن را انجام دهم و از این همه تعویق و انجام ندادن حالم از خودم بهم میخورد. کلافه ام. دچار نگرانی آخر سال شده ام!! و احساس میکنم چیزی تا پایان سال نمانده و من هیچ
همون روز بزرگ! - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
امروز برای سامانم همان روز بزرگش بود. همان روزی که سالها در پی ش بود و به قول خودش امروز استارتش خورد. 21 دی ماه 1395! روز پایان ارشدش و تاییدیه ورودش به بخش آی تی. با جان و دل خوشحال شدم و از خدا کلی تشکر کردم به خاظر این همه اتفاق خوب ب
علی رغم استرس فراوان اما شادم! - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
خداروشششکر... جلال نیز ازدواج کرد و خدا او و نسرین را خوشبخت کند. فردا برای برگزاری مراسم بله برون و عقد که در روز پنجشنبه (15 بهمن) برگزار میشود به خانه میروم. الحمدااله که سامانم نیز حالش خوب است و کم کم دارد به آی تی منتقل میشود. خودم
ایام ناگوار - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
در لاک تنهایی خود فرو رفتم. خبر اخراج حسین در تیممان مانند شوکی ناگوار بود. پیش تر از این سامانم در این باره حدس هایی زده بود اما فکر نمیکردم اینقدر جدی باشد. حسین از تیم کنترل کیفی به تیم دیگری منتقل شد و برای همیشه کیوسی درگذشت... سرگر
. - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
بهمن ماه بود که تارگت گذاشتیم که در سال جدید ماشین بخریم. لازمه رسیدن به این تارگت این بود که وعده کردیم هرکدام از ما هرچه عیدی گرفت از سرکار ش را در بانک بگذارد تا به ده میلیون برسد که بتوانیم وام بگیریم و بعد از ماشین. امشب سامانم گفت ک
سلام - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:26
سلام بعد شیش ماه اومدم تا بنویسم. اتفاثات زیادی افتاده. خوب و بد.. اولین اتفاق اینکه ظهر دوشنبه هشتم آبان 96، آقاجون حیدر فوت شد. اتقاف خیلی خیلی سخت و دردناک. مرگی غیرقابل پیش بینی و ناگهانی. با مرگ آقاجون خیلی از بچهاش به خودشون اومدند