خرید بک لینک
خداروشششکر... جلال نیز ازدواج کرد و خدا او و نسرین را خوشبخت کند. فردا برای برگزاری مراسم بله برون و عقد که در روز پنجشنبه (15 بهمن) برگزار میشود به خانه میروم. الحمدااله که سامانم نیز حالش خوب است و کم کم دارد به آی تی منتقل میشود. خودم نیز علی رغم دعوایی که اول هفته با ذوالفقاری داشتم ناراحت بودم اما او را به خدا واگذار کردم. پروژه منتظر خیلی خوب پیش نمیرود و من بسیار نگرانم:(

امشب مریم از دانژه برای خانه زرتشت مان شیرینی خریده بود و چه شیرینی گران قیمتی!!! اولین عکسی که گرفتم از کیکی بود که شبیه کیک عروسی اما در ابعاد کوچک بود و در دلم گذشت که این عکس را به عنوان یادبود مراسم عقدم با سامانم میتوان در صفحه اینستاگرامم بگذارم! و مریم به این خیال من خندید:)

و اینکه امروز در بی آر تی، بهاره یکی از دوستان پیش دانشگاهی م را دیدم و از ته دل واقعا خندیدیم... خدایا این شادی ها را از ما نگیر و اینکه عاقبت همه رو بخیر کن.

دوستت دارم خدای جانِ من:*

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:55&nbsp توسط |

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 2:26

صفحه بندی